قاضى ابرقوه

556

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )

برآمد ، و بعد از ان هر آن وقت كه سوگند خوردى چنين خوردى : و الّذى نجّانى من [ يوم ] بدر . يعنى بحقّ آن خدائى كه مرا رستگارى داد در روز بدر و مرا اسلام روزى كرد . پس لشكر قريش ، چون از سر تلّ فرود آمدند ، پيشتر يكى را فرستادند تا گرد لشكر سيّد ، عليه السّلام ، برآمد ، و كيفيّت و كميّت لشكر اسلام بداند [ 1 ] ، بعد از ان مردى بيامد و گرد لشكر اسلام بگرديد و احتياطى تمام بكرد و كمين‌گاهها كه از پس پشت ايشان بود تمام نيك باز جست و باز پيش لشكر قريش آمد و ايشان را گفت كه : قياس لشكر محمّد كردم ، كما بيش سيصد مرداند ، ليكن من شما را سخنى بگويم ، اى لشكر قريش ، و پيشتر انديشه در ان بكنيد و آن وقت بقتال لشكر محمّد رويد . گفتند : بگوى . گفت : بدانيد كه اين لشكر محمّد كه من ايشان را ديدم ، هر يكى ملك الموتىاند كه بنزديك شما آمده‌اند ، از براى آنكه با ايشان نه ثقلى و قماشى ، مجرّداند و هر يكى با دستى سلاح آمده‌اند و طمع از جان خود برگرفته‌اند و خود را فداى محمّد كرده‌اند ، و هر كس از شما اگر خواهد كه يكى ازيشان بكشد ، ضرورت دست ندهند تا يكى از شما بعوض خود باز كشد ، و اگر تقديرا شما ايشان را همه بكشيد ، و ايشان سيصد مرد از شما عوض خود بازكشند ، آن وقت شما چه كرده باشيد و زندگانى شما بعد از هلاك ايشان چه لذّت باشد و چه راحت و خرّمى رسد ؟ اكنون حقيقت حال اينست كه من گفتم ، و پيشتر از آنكه بجنگ لشكر محمّد رويد : انديشه در كار خود بكنيد . و حكيم بن حزام ، چون اين سخن بشنيد ، برخاست و جماعتى برگرفت و پيش عتبة بن ربيعه رفت و او را گفت : اى عتبه ، تو مهتر قريشى و حكم تو بر جملهء قريش نافذ است ، هيچ ترا مىافتد كه كارى بكنى كه جاويد دعاى تو گويند و ترا بخير ياد كنند ؟ عتبه گفت : آن كار چيست ؟ گفت : اگر

--> [ ( 1 - ) ] روا و ط : بدانستند .